پــــ♥ــرنیاپــــ♥ــرنیا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره

پــــــــ♥ـــــرنیا....موهبت الهـــــ♥ـــی

♡♡♡بعداز ظهر بهاری♡♡♡

یک روز بعدازظهر بود روزی که برای اولین بار تصویرتو توی سونو گرافی دیدم روتا آخر عمر از یاد نمی برم..لوبیا کوچولویی که قلب داشت..صدای ضربان قلبت شد قشنگترین صدای زندگیم...بار دوم که رفتیم سونوگرافی وواسمون دست تکون دادی و مارو عاشق خودت کردی.و90.5.31بود که برای اولین بار با یه لگد کوچولو اعلام حضور کردی ،از خوشحالی اشک توی چشمام جمع شد ...خدایا این منم که دارم قدم به قدم به مادر بودن نزدیک می شم ... وچقدر زود گذشت روزهای انتظارو من صاحب یه فرشته کوچولوی ناز شدم... ...
27 آبان 1392

♡♡♡آسمان مال من است♡♡♡

  وقتی پاهای کوچک ومعصومت را از آخرین پله ی نردبان آسمان بر روی زمین گذاشتی،نه می دانستی هستی چیست نه زندگی کردن آموخته بودی ومن تنها ایستاده بودم وچشمهای معصومت را می نگریستم که برای دیدن بسیاری از چیزها بی تابی می کرد،اندکی قبل از سپیده ی صبح درهای بسته ی جایی که تو برای اولین بار حیات را هدیه گرفتی ایستاده بودم و خدا را می دیدم که پای کوچکت را درون پارچه ی سفیدی می کشید وبه آغوش غزاله ی خوب زندگی ام می سپرد وآرام در گوش تو چیزی نجوا می کرد که تنها تو می فهمیدی چیست...وهمه ی ما ایستاده بودیم تا آرامش را به قلب مضطربت که ابتدای تپیدن را در زمین شروع کرده بود هدیه کنیم.وقتی جسم کوچکت را درون دست های به تازگی بزرگ شده ی خودم گرفتم...
27 آبان 1392

♡♡♡1390.10.25♡♡♡

             چه شیرین بود روزی که خدا تو را از بین فرشته انتخاب کرد وچه شیرین تر شد زندگیمان زمانی که تو را در آغوش گرفتم ،منت برسر تقویم گذاشتی وسال 90 را سرافراز کردی ،زمستان را خجالت زده ودی را سربلند وعدد25 را تا ابد شرمنده ی خودت کردی. روز تولدت با شکوه ترین روز هستی است روزی که آفریدگار تو را به ما هدیه داد. وبالاخره دخمل شیطونم در ساعت 8:40 دقیقه صبح روز 90.10.25باکمک دکتر زهره جرجانی چشمان زیبایش را به این دنیا گشود. ...
27 آبان 1392

♡♡♡شب 24 دی♡♡♡

یک شبی سردی که خیلی معمولی شروع شد ...اما تو نذاشتی معمولی تموم بشه ،بالاخره افتخار دادی وپاهای کوچولوت رو گذاشتی تو دنیایی که هیچی ازش نمی دونی .لحظه ای که دیدمت ...وای خدای من چقدر بزرگی...چقدر مهربونی...یعنی من لیاقتشو دارم؟؟؟بدن کوچولو و گرمت رو گذاشتند تو بغلم... باور نکردنی بود... صدای گریه ات...زیبا بود و گوش نواز...بالاخره مادر شدم......     ...
27 آبان 1392